محمد على خان رشوند
مقدمه 36
مجمل رشوند ( فارسى )
رودبار بوده است . روايتى از زندگى او به نقل از مينودر - آورده شد . محمّد على خان فرزند او در كتاب مجمل - مجلّد اوّل و دوّم - از پدرش ياد كرده و بعضى وقايع زندگى وى را ضبط كرده است . او در مجلّد نخست مجمل ( ص 6 - 10 ) ، مىنويسد : « چند سال به سبب كاوش و احكام حكّام قزوين ، مرحوم ابوى [ - محمد زمان خان ] با عيال به گيلان رفته . . . [ علّت اين سفر ] اينكه خان بابا خان بلوچ مدار اليه امور قزوين و از جملهء دولتخواهان نوّاب ركن - الدّوله بود . در شكار رودبار ، بناى مواصلت با مرحوم ابوى داشت . چند نفر به خواستگارى فرستاده . ايشان از روى منافرت از در امتناع درآمده ، مهيج غيظ مشار اليه شده . چون مشير ركن الدّوله بود ، مانند مشار دندان تيز كرده ، هفتصد تومان باقى بىوجه ابواب رودبار را مطالبه و محصلين وجه ، به ميصل [ كذا ] درصدد مصادره برآمده ، ابوى هم از روى لجاج هفت نفر از ملازمين خود را كه هريك ضابط محلّى بودند به شهر فرستاده ، قرضى كرده دادند . در ثانى هفتصد تومان يكى و هشتصد تومان يكى ، علاوهء ماليات رودبار كردند كه هنوز به اسم منافع خان بابا خان و عليخانى جزو جمع است . به فاصلهء چندى به مكافات عمل خود گرفتار شده ، به جهات چند مقصّر ديوان اعلى فتحعلى شاه شد . در خلال اين حال جلال الدّين بيگ و لاچين بيگ قهور [ كذا ] به قلماق از درب دولت مأموروار مصدر جلال حكم صادر شد كه فم او را بسته به قم برند . از جمله وصايا كه به سركار ركن الدّوله نمود ، تضييع امور محمّد زمان خان و روانه كردن حاكم خارج به رودبار بود ، كه او آبروى مرا ربود . حسب الاستدعا ، محمد طاهر خان ملقّب به صرّاف را به انصراف حكومت و ضبط محال و